همه چی روبه خداسپردم
سلام.......... امروز با بابایی رفتیم تهران واسه دکترکلی نگران بودیم دل تو دلم نبود همش نگران بودم که دکترمارونا امیدنفرسته خونه وقتی منتظربودم تا نوبتمون بشه 1000تافکرخوب وبد اومدتوسرم بالاخره نوبتمون شدورفتیم تو.............. بعدکه شرایط وبه دکترگفتمو جواب ازمایشای بابایی روهم نشون دادم گفت که بابایی از نظرش هیچ مشکلی نداره انگارتمام دنیاروبه من دادن خدایاخودت الرحمن الراحمینی شکرررررررررررررررررررررررررررررت ...
نویسنده :
ارزو و وهاب
13:14


